Archive for the ‘Personal’ Category

No Escape

اکتبر 12, 2006

کیبرد زندگی Esc ندارد، لطفا از F1 استفاده کنید.

پ.ن: بعضی‌ها که متوجه می‌شوند در برابر ناملایمات راه فرار (Escape) نیست،‌ یهو خودشان را Alt+F4 می‌کنند! احتمالا متوجه نشدند که در این دنیا حیات آدمی را نمی‌شود Restart کرد.

پ.ن2: اینها که نوشتم برای یک دوست بود. شب‌های قدر برای همه دعا کنید.

Advertisements

Diary

سپتامبر 20, 2006

امروز از صبح درگیر تحویل پایان‌نامه بودم. تقریبا 6 ساعت تمام. فردا هم ادامه خواهد داشت چون موفق به زیارت استاد نشدیم.

همین حالا که این‌ها را می‌نویسم یک گند اساسی زدم. حواسم نبود و توی یاهو میسنجر حدود 15 نفر رو اشتباهی اضافه کردم. حالا بماند که چند تا استاد و چند نفر که عمرا نمی‌خواهم سر به تن داشته باشند هم بینشان هست.

نتیجه اخلاقی: حالا هر چقدر هم کار درست هستید قبل از آن‌که آن دکمه Ok لعنتی را فشار دهید آن دیالوگ لعنتی را بخوانید تا بفهمید که نرم‌افزار لعنتی چه کار می‌خواهد بکند که تاییدش را از شما می‌خواهد. روشنه؟

To Be

سپتامبر 19, 2006

فیلم 21 گرم را اگر دیده باشید، به جز آن تدوین موزاییکی و روایت پازل‌گونه فوق‌العاده‌اش یک سوال اساسی دارد.

مگه ما چند بار به دنیا می‌آییم، مگه چند بار از دنیا می‌ریم؟
می‌گن درست در لحظه مرگ 21 گرم از وزن کسی که داره می‌میره، کم می‌شه.
و مگه 21 گرم چقدر ظرفیت داره؟
مگه چی از ما کم می‌شه؟
مگه چی می‌شه اگه  ما 21 گرم از دست بدیم؟
با رفتن اون چی می‌شه؟
مگه چقدر ارزش داره؟
21 گرم وزن… یک سکه پنج سنتی
وزن یک مرغ  مگس خوار…یه تیکه شکلات
21 گرم چقدر وزن داره؟

این 21 گرم که از ما کم می‌شه وزن روح ماست. واقعا 21 گرم چقدر وزن داره؟ وزن «بودن» و «هستی» ما چقدره؟

Parse

سپتامبر 18, 2006

یکشنبه عصر، محمد زنگ زد که برویم برای ثبت‌نام پارسه. توی دو ساعتی که وقت داشتم فقط صدهزار تومان پول توانستم آماده کنم. ساعت 7 طبق قرار توی پارسه بودیم، من و ده دوازده نفر دیگر از بچه‌های ورودی 81. فکر کنم 50 دقیقه‌ای مشغول التماس و مخ‌زنی مسئول مربوطه بودیم تا پول جزوه‌ها را از ما نگیرد. آخرش هم موفق نشدیم، به هر حال زور آن‌ها بیشتر بود! چند نفری همان شب ثبت‌نام کردند ولی بقیه تصمیم گرفتند بیشتر در موردش فکر کنند.

ظهر دوشنبه با محمد تماس گرفتم که ببینم آخرش چه کار می‌خواهد بکند. باورم نمی‌شد که در حال نوشتن چک جزوه‌ها بود! من هم که از شب قبل عملیات دریافت بدهی‌های آخر ماه رو شروع کردم و صبح هم با دست پر از بانک آمده بودم گفتم که میام و ده دقیقه بعد هم دو نفری توی پارسه داشتیم ثبت‌نام می‌کردیم و آخرین جزوه‌هایی که از نرم‌افزار مانده بود رو می‌بردیم. همان‌جا به محمد گفتم که خیلی آدم‌فروشیم. به خانم‌های مسئول ثبت‌نام هم گفتم که اصولا ورودی‌های 81 متفاوتند. ما همه با هم دوستیم ولی فقط همدیگه رو تحمل می‌کنیم. خندیدند.

حالا هم بدانید و آگاه باشید که بعضی‌ها دندان تیز کرده‌اند برای آن لپ‌تاپ‌های کذایی که پارسه به نفرات برتر هر رشته می‌دهد. خدا به خیر بگذراناد!

پ.ن: این سایت پارسه یک افتضاح در طراحی محسوب می‌شه. یادم باشه بعد از کنکور بهشون پیشنهاد طراحی و برنامه‌نویسی سایت بدم.

Hello my world

سپتامبر 15, 2006

همیشه شروع با Hello world است. وقتی کودکی متولد می‌شود درست مثل همه آن Hello world‌ هایی که تا الان نوشتیم ساده است. حقیقت این است که همه ما روزی یک Hello world‌ ساده بودیم ولی بعد ترجیح دادیم که به درونمان کدهای پیچیده‌تری اضافه کنیم. نتیجه‌ این برنامه‌ها (و برنامه ریزی‌ها) شد این چیزی که امروز هستیم. یعنی یک تصور از «من». من کی هستم؟ من چه هدفی دارم؟ عاقبت من به کجا ختم می‌شود؟ من، من، من…

چیزی در دنیای درون ما هست که جواب را می‌داند. آن چیز ساده‌تر از آن یک خط برنامه‌ای است که Hello world‌ را در کنسول چاپ می‌کند. می‌دانی رفیق همیشه شروع با Hello world‌ است. باید بپرسم. باید بدانم پس Hello my world.